تبليغاتX
حدیث عشق - پدر...
آتش عشق تو در جان خوش تراست......دل زعشقت آتش افشان خوش تر است

 

زنگ زدی و گفتی ساعت ۵/۸ یه فیلم مستند از پدر پخش میشه... دل تو دلم نبود که ببینم... برای اولین بار بود که میدیدمش راستش تصویرهای مختلفی ازش تو ذهنم بود ولی بیشتر دلم میخواست بدونم حرکات و حرف زدنش چه حسی بهم میده...

همیشه میگفتی شباهت زیادی بین شما هست ولی تا وقتی ندیده بودمش از دیدن عکسهای مختلف این شباهتو چندان حس نمی کردم شاید به این خاطره که بیشتر از چهره بیشتر حالتهای مشابهی دارین...

دچار احساس عجیبی شدم، انگار از سالها پیش می شناختمش، می تونستم در لابلای حرفهاش کلماتی رو پیش بینی کنم، یا منتظر بودم چیزی رو بیان کنه که تو ذهن من میگذشت...

ذهنم تصویر گم شده ی پازلی را جستجو می کرد که تا حد زیادی کامل شده بود، دلم با هرکلام و هر حرکتش به گوشه ای پر می زد و در نهایت احساس کردم درست همون کسی است که تو برام تعریف کرده بودی، یک پدر... مطمئن از چیزی که میگفت... و محکم و ثابت قدم از راهی که پا به آن گذاشته بود... و در عین حال رئوف و مهربان حتی نسبت به کسی که یادگارهای دردناکی در وجودش برجا گذاشته بود ولی معلوم بود نه تنها حالا که در جایگاه متهم قرارگرفته بلکه از ابتدا هم برای پدر کسی نبود جز موجودی قابل ترحم ...

نمیدونم باید برای داشتن همچین پدری بهت تبریک گفت یا برای دیگه نداشتنش تسلیت... پرواز قشنگش همیشه در یاد کسانی که به پرواز می اندیشند به یادگار می ماند و جای خالیش هر از گاه گونه هایشان را با باران اشک می نوازد...

میدونم همیشه هست درست با ویژگیهای یک پدر...

دوسش دارم و بی تاب برای دیدنش...

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

 

نوشته شده توسط angel در ساعت 23:33 | لینک  |