از یکم تا پنجم خرداد رفتیم دبی، بخاطر شرکت توی نمایشگاه ...
صبح زود که رسیدیم فرودگاه ماشینی که از قبل اجاره کرده بودیم اونجا بود ولی کلی طول کشید تا همدیگرو پیدا کردیم. چون صبح زود بود و هتل ما هنوز آماده نبود اول رفتیم بانک تو کمی کار داشتی و یه حساب هم برای من باز کردی بعد هم صبحانه خوردیم و رفتیم هتل... بماند که کلی معطل شدیم چون ما اینترنتی رزرو کرده بودیم و ...
بعد از ظهر رفتیم نمایشگاه ، روز بعدش هم همینطور تقریبا دو روز اول وقتمون به نمایشگاه رفتن گذشت و کمی دنبال کارهای تاسیس شرکت...
یه شب با هم رفتیم کنار دریا، هر چند دریا خیلی طوفانی بود ولی خوش گذشت آخر شب با لباسهای پر از شن برگشتیم هتل...
آخرین روز هم رفتیم وایلد وادی... که حسابی جالب بود ولی خیلی خستمون کرد مخصوصا منو چون تقریبا وقتی رسیدیم فرودگاه خواب بودم...
حس می کردم حوسلمو نداری بعد از شام با موبایلت تو اینترنت مشغول بودی ... بهم گفتی آدم نباید اینقدر خودشو خسته کنه... راستش از اینکه خوابم میومد و تو فرودگاه نمیتونستم راحت بخوام حسابی کلافه بودم... قرار بود بریم کمی خرید کنیم ولی دیگه نشد...
میگن آدما تو سفر بهتر همدیگرو می شناسن... درست میگن مگه نه؟
