تبليغاتX
حدیث عشق - 06/06/06
آتش عشق تو در جان خوش تراست......دل زعشقت آتش افشان خوش تر است

 

تولدت مبارک مسافر من

یه روز یه مسافر از کنار جاده زندگیم گذشت... منو با خودش همراه کرد و شد مسافر من... با مسافر زندگیم سفری رو آغاز کردم که چون و چراهای زیادی توش بود و هست... هدف مسافر سفر بود و هدف من همراه شدن... مسافر دلبسته راه بود چون مصمم بود باید سفری آغاز کرد و من دلبسته این راه شدم چون همسفرش شده بودم... از زیبائی های راه برام میگفت و من زیبائی کلامشو می شنیدم... قشنگی های سفرو بهم نشون میداد و من محو قشنگیهای وجود مهربونش بودم...

انگار مسافر بودن سخت تر از همسفر شدنه... بخاطر همینه که همه منتظرن مسافری پیدا بشه تا همسفرش بشن، ولی توی این مدت اون با من طوری رفتار کرد که گاهی اوقات فکر کردم منم میتونم مسافرش باشم و اون همسفرم... حالا دیگه فرقی نداره که کی مسافره و کی همسفر... من و اون با هم عجین شدیم... حالا دیگه سفر مهمه و آثاری که بجا میذاره...

تو این سفر دومین باریه که میتونم شاهد سالروز پا به عرصه وجود گذاشتن مسافرم باشم... میدونم اگه بگم عزیزترینم تولدت مبارک حق مطلبو ادا نکردم، میدونم اگه برات کادویی بخرم که موندگار نباشه دلم و دلت راضی نمیشه ... فقط دلم میخواد برات بنویسم... به اندازه یه کتاب حرف تو دلم هست... به اندازه یه افسانه میتونم از زیبائی های این سفر برات بگم از روزی که تو متولد شدی و سفر قشنگتو آغاز کردی... از  کسی که میدونست تو این سفر یه روز یه جایی هم برای من هست... از لحظاتی که تو این سفر بی من و با من گذروندی... و از دنیایی که از این پس با هم می سازیم... یه دنیای قشنگ بهترینم... یه دنیای پر از عشق... میتونم حسش کنم... میتونم بوی عطرشو استشمام کنم...

جای مامان و پدرجون خالی که بالیدن این عشقو شاهد باشن هر چند به قول تو اونا تنها شاهدان همیشگی دنیای من و تو هستند...

همیشه دوسشون دارم چون تو رو به من دادن... همیشه دوست دارم چون همه دنیای منی...

نوشته شده توسط angel در ساعت 15:32 | لینک  |