تبليغاتX
حدیث عشق - اصرار...
آتش عشق تو در جان خوش تراست......دل زعشقت آتش افشان خوش تر است

 

اگه اصرار دارم لحظه ای رو بدون تو نگذرونم، اگه تلاش می کنم از هر زمانی و به هر قیمتی برای با تو بودن استفاده کنم، اگه بخاطر اینکه کنار تو باشم از خیلی چیزای دیگه فاصله می گیرم و اگه ... واقعا برای پرکردن تنهائیام نیست... همیشه وقتی در مورد خودمون فکر می کنم من یا تو به تنهائی تو ذهنم نمیاد بیشتر کل این موضوعه دغدغه منه، اینکه چطور میشه یکی شدن رو با تو به انتها رسوند... چطور میشه لحظه های خالی و کمرنگ زندگی رو در کنار تو به خاطرات قشنگی تبدیل کرد تا توی روزایی که بهشون نیاز داریم بشن حلقه های اتصالی که حتی فکر کردن بهشون به تداوم و عمق بخشیدن به این رابطه کمک کنه... دلم میخواد وقتی به گذشته فکر می کنم یا رویایی از آینده رو برای خودم مجسم میکنم نقطه های خالی کمتری توش باشه... میدونم لحظاتی هست که تو مجبوری به زندگی عادیت برگردی و من منتظر باشم تا باز خورشید بخاطر اینکه ما رو به هم برسونه طلوع کنه... میدونم روزایی هست که هر کدوم از ما باید در کنار کسانی باشیم که بخشی از ما هستند، بخشی از گذشته ما و شاید همونها باعث شدن تا ما الان کنار هم باشیم...

از "اصرار" صحبتهایی کردی که همیشه یادم می مونه... شاید تو درست می گی، نباید اصرار کرد... هر چند همیشه لحظه های بی تو، خالی ترین لحظات عمرمه ولی میدونم به همه چیز میشه عادت کرد... میشه منتظر موند تا بگذره... میشه اصرار نکرد... میشه صبور بود... میشه صبورتر بود... میدونم که تو هم این لحظه ها رو دوست نداری... ولی فرق من و تو اینه که من هیچ وقت نتونستم وقتی به تو فکر میکنم، جز احساسم از عقل یا منطقم هم کمک بگیرم...

به هر حال منو ببخش اگه گاهی با اصرارهای مسخرم ذهنتو به هم ریختم یا باعث شدم اذیت بشی... باید کمکم کنی تا آروم تر باشم، تا خودمو عادت بدم، تا کمتر اصرار کنم... تا دیگه اصرار نکنم...

حتما همونطوری میشه که خدا میخواد...

نوشته شده توسط angel در ساعت 6:22 | لینک  |