تبليغاتX
حدیث عشق - تجربه هاي تازه ...
آتش عشق تو در جان خوش تراست......دل زعشقت آتش افشان خوش تر است

 

دو تا سفر تقريبا پشت سر هم باعث شد كمي از نوشتن فاصله بگيرم... اوليش شيراز بود كه صبح رفتيم و شب برگشتيم، يه سفر كاملا كاري ولي پر از لحظه هاي قشنگ با تو بودن... اتفاقي كه تو هتل افتاد! و ... ديدار از سعديه و شنيدن اشعار ماندگار سعدي كه بر ديواره هاي مقبره ش نقش بسته بود با صداي گرم تو خستگي و حجم زياد كار رو برام سبك و دلنشين كرده بود...

بعد هم سفر يك هفته اي به تركيه...

درسته كه باز هم مسائل و جلسات كاري مثل هميشه جزء لاينفك سفر بود ولي در كنار تو بودن، قشنگترين نكته اين سفرهاست. هر وقت حرف از يك سفر به ميون مياد اولين و جذاب ترين چيزي كه منو ترغيب ميكنه با تو و كنار تو بودنه... لحظه هاي تازه اي رو با هم تجربه كرديم... دوستهاي تازه اي پيدا كرديم شايد بشه گفت اولين دوستان مشترك من و تو، كساني كه ازشون خيلي چيزا ياد گرفتيم...

اين يك هفته فراز و نشيب هاي زيادي داشت، اتفاقاتي كه شايد براي همه به معني فاصله بود ولي براي من و تو مايه وصل بيشتر شد چون انگار چيزي من و تو رو به هم پيوند زده كه ناگسستنيه، ظاهري نيست كه بند به ظواهر باشه... سطحي نيست كه هر موضوع سطحي و سبكي بتونه اثرات عميق و اساسي روش بزاره... هيچ چيز نتونسته قلبمو از تو بكنه... هيچ چيز نتونسته محبت تو رو از دلم خارج كنه. اينا همه رو لطف خدا نسبت به خودم ميدونم چون فقط اونه كه ميدونه بدون تو مي ميرم... ازش خواستم تا هستم عشق تو همراهم باشه، تا هستم تو باشي، تا هستم دستاي گرمت مال من باشه و قلب مهربونت همراهم... ميدونم اين بار ديگه تنها نيستم چون ملتمسانه به سمتش رفتم و ازش خواستم تو رو از من نگيره ... ميخوام شاهد موفقيتهات در هر زمينه و هر جايي باشم، حتي در عرصه هاي بين المللي... نميدوني وقتي تو جلسات صحبت مي كردي چقدر به وجودت افتخار مي كردم، چقدر تو دلم ذوق مي كردم كه كنار توام... با تو ام و همراه تو... بهترينم در پروازهاي بلند خيالت هرگز جاي مرا خالي نخواهي ديد، تا انتهاي افق آرزوهايت بال پروازت خواهم بود و تا كرانه هاي اقيانوس افكارت گام به گام همراهيت خواهم كرد...

این سفر نیز به پایان رسید، زیباتر و شیرین تر از آن چیزی که در تصور ما بود... چنان آرام از کنار وقایع و اتفاقاتی که می توانست مشکل ساز شود گذشتیم که وقتی با خودم فکر می کنم باز هم هیچ چیز جز لطف و توجه مدام خدا چیزی نمی بینم.

به امید لحظه های قشنگی که با شتاب به سمت ما می آیند، با هم قرار گذشتیم هیچ کدومشون رو از دست ندیم. یادته؟

 

نوشته شده توسط angel در ساعت 22:47 | لینک  |