تبليغاتX
حدیث عشق - بر او ببخشایید...
آتش عشق تو در جان خوش تراست......دل زعشقت آتش افشان خوش تر است

 

باز خوابم نمی بره هر چند صبح زود باید بیدار شم (شیراز)

امشب وقتی زنگ زدی راستش خیلی برام قوت قلب بود، تلفنتو قطع نکردم وقتی داشتم باهاش صحبت می کردم چون انگار اینجا بودی... انگار یه کسی رو داشتم که بهش تکیه کنم... نمیدونی اینجور وقتها چقدر بهت دلگرم میشم... چقدر از اینکه تو رو دارم تو دلم ذوق می کنم... از اینکه تنها نیستم...

نتونستم خودمو کنترل کنم و گریه نکنم... گفتی باید محکم باشی... نباید مثل زنای معمولی گریه کنی... نمیدونی چی تو دلم میگذشت... نمیدونی که دلم با گریه ی آروم هم راضی نمیشد  دلم میخواست با صدای بلند گریه کنم ...

وقتی گریه هام تموم شد و تو دوباره زنگ زدی... میخواستم بهت بگم ببخشید... ببخشید که بازم با این آشفتگی هام که همیشه خواستی از خودم دورشون کنم و انگار من هر چی تلاش می کنم کمتر موفق میشم، آرامش اندک تو رو هم به هم می زنم...

بر او ببخشاييد
بر او كه گاه گاه
پيوند دردناك وجودش را
با آب هاي راكد
و حفره هاي خالي از ياد مي برد
و ابلهانه مي پندارد
كه حق زيستن دارد
بر او ببخشاييد
بر خشم بي تفاوت يك تصوير
كه آرزوي دوردست تحرك
در ديدگان كاغذيش آب ميشود
بر او ببخشاييد
بر او كه در سراسر تابوتش
جريان سرخ ماه گذر دارد
و عطر هاي منقلب شب
خواب هزار ساله اندامش را
آشفته ميكند
بر او ببخشاييد
بر او كه از درون متلاشيست
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور مي سوزد
و گيسوان بيهده اش
نوميدوار از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزد
اي ساكنان سرزمين ساده خوشبختي
اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران
بر او ببخشاييد
بر او ببخشاييد
زيرا كه مسحور است
زيرا كه ريشه هاي هستي بارآور شما
در خاكهاي غربت او نقب مي زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه هاي موذي حسرت
در كنج سينه اش متورم مي سازند

 

نوشته شده توسط angel در ساعت 23:53 | لینک  |